پارادوکس های ذهنم !
سلام بر همین سه حرف ساده : عین شین قاف
قالب وبلاگ

به نام خدا

 

تحصن ِ قلم ،

تحصن ِ عشق حتی ؛

کار ِ بی هوده ایست 

وقتی از آسمان سهمی ندارد ، پرنده !

 

نرمین دباغی 

 

پ.ن : چه اهمیتی داره وقتی آروم گوشی ِ موبایلت رو باز می کنی و سیم کارتت رو بین دو تا انگشتت فشار میدی ...  دیگه خیالت راحته ... وقتی کسی "همراهت" نیست همون بهتر که همراه هم نداشته باشی ... 

یکی از آخرین پیامکها  :  هیچ کس ... همراه نیست ... تنهای اول ! 

پ.ن": قبل از ویرایش ناراحت ، بعد از ویرایش خجالت

[ یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٧ ‎ب.ظ ] [ نرمین دباغی (ری را) ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 

 

عصر ِ زمستانی ِ دلگیریست ،

برف میبارد .

پنجره را که باز می کنم ، 

هوای اتاق عوض می شود 

اما 

هوای دلم نه !

کارشناس ِ مشاورم 

تو را 

سامانه ی پایدار ِ درون سینه ام 

اعلام کرده است !

 

نرمین دباغی

 

پ . ن : از حالا که برف شروع شده ، می دونم تا آخر ِ شب همه جا پر ِ برف میشه ، اونوقت زیر ِ نور ِ چراغ ها و خیابونای خلوت همه شال و کلاه میکنن و از خونه ها میان بیرون تا ننه سرما تنها نباشه تو این شب ِ پر برف ... 

انیس !  می دونی که ننه سرما از زنهای تنها خوشش نمیاد ، لااقل امشب بیا ... دلم برف بازی می خواد ... 

پ.ن " : صفحات اختصاصی رو ببینید ...

[ جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٥ ‎ب.ظ ] [ نرمین دباغی (ری را) ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 

 

پنجه در گیسوی شب که می کشم

ستاره ای به مشت می گیرم 

که باور نمی کنی

چقدر شبیه چشم های تو ؛

روشن است !

شاهزاده کوچولوی رویاهای من !

از حوصله ی آسمان بعید است 

که این همه مسافرش بمانی ...

اگرچه زمین هم جایی برای زیستن ندارد ،

اما

گلی هست که

از بیقراری ِ چشم های تو

آب می خورد ..

 

نرمین دباغی 

 

پ.ن: شاهزاده رویا  رو از وبلاگ پاییز موسیقی بشنوید 

[ چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱٧ ‎ب.ظ ] [ نرمین دباغی (ری را) ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 

این عکس اوایل ِ پاییزه  که کمی برف هم باریده بود ...

 

این یکی آذر ِ ... آذری که دوست ندارم !

 

 

این هم همین الانه ... داره  پَر  می باره ....  محشره 

 

 

این کبوتر هم دوستمه که هر وقت بارون یا برف میباره میاد پیشم 

 

 

پ.ن:  من و این کبوتری  شبیه همیم !

[ شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ نرمین دباغی (ری را) ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 

 

مرگ یعنی :

از خواب میپرم در توهم بودنت ...

و نیستی !

 

نرمین دباغی

 

پ.ن : مادر است دیگر ، به خیالش اسمت را که می برد خوشحال میشوم ! دعای خیر همیشگی اش برای تو ... و یاداوری ِ روزهایی که .. بودی .

نمی داند ناخن می کشد بر زخم ِ کهنه ی ماندگار ... و باز چیزی می شکند در درونم و دوباره هوای چشم هایم ابری می شود . هی بغض می کنم و قورتش می دهم بلکه مادر برود و من یک دل ِ سیر  بارانی شوم .

این هم موزیک ِ این روزای من ... پنجره   

[ جمعه ٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱۸ ‎ب.ظ ] [ نرمین دباغی (ری را) ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

عین جانشین الف خواهد شد شین را در پرده پلک های خود نهان کرده ام، و قاف سرآغاز الفبای آدمی ست سلام بر همین سه حرف ساده که همه چیز را از من گرفت تا شاعرترین ترانه خوان زمین شوم "سید علی صالحی"
آخرين مطالب
آرشيو مطالب